الشيخ علي اكبر النهاوندي

388

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

في ذهاب النّبى المختار من مكّه و غيبته في الغار وقتى مشركان قريش مشاهده نمودند براى اهل اسلام مأمنى مانند مدينه پيدا شد ، گمان بردند حضرت نبوى بدان صوب هجرت خواهد فرمود ؛ لذا در دار الندوه مجتمع گشته ، در دفع خير البريّه قرعهء مشورت به ميان انداختند ، شيطان به صورت پيرى نجدى صائب التّدبير خود را به مجمع رساند ، قريشيان از وى پرسيدند : تو كيستى ؟ جواب داد : من اهل نجدم ، موجب جمعيّت شما را دانسته‌ام تا در باب مهمّى كه پيش گرفته‌ايد ، لوازم امداد به تقديم رسانم . آن‌گاه قريش قال و قيل را آغاز نمودند ، شخصى بر حبس آن جناب رأى داد و ديگرى بر اخراج آن سرور تدبير كرد . پير نجدى در باب تخطئهء اين دو تدبير دلايلى گفت و در ابطال آن‌ها كوشيد ، ابو جهل بن هشام گفت : انسب و اولى چنان مىنمايد كه از هر قبيله‌اى ، چند نفر بر سر محمد روند و يكباره بر او تيغ كشيدند تا خون او در قبايل پراكنده شود ؛ چون بنى عبد مناف قوّت مقاومت با تمام قبايل را ندارند . لا علاج به ديه راضى گردند ، پير نجدى اين رأى را تحسين نموده ، خاطرها بر آن قرار يافت و قوم قريش متفرّق شدند . همان لحظه جبرييل نازل شده ، آيهء وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ « 1 » را بر سيّد المرسلين خواند و پيغام ربّ العالمين را رساند كه شب ، در مقام معهود به استراحت نپردازد و متوجّه مدينه گردد . چون لباس روزگار ، بسان قلوب كفّار اشرار ، سياه و تاريك شد ، رؤساى قريش طبق قرار با فوجى ديگر از كفّار به قصد قتل سيّد ابرار توجّه نمودند . حضرت خير الأنام على عليه السّلام را طلبيده ، از كيفيّت حادثه آگاه گردانيد و فرمود : امشب برد سبز مرا بپوش ، در خوابگاه من تكيه كن و دل قوى دار كه مكروهى به تو نخواهد رسيد ! علىّ مرتضى به موجب فرموده عمل نمود ، برد را بر دوش كشيد و بر خوابگاه آن

--> ( 1 ) . سوره انفال ، آيه 30 .